تبليغاتX
پستو - این روزها به ........













Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


پستو

این روزها به سختی می گذره

این روزها انگار کسی سخت گلوم رو فشار می ده تا بمیرم....اما وقتی در حال جون دادن هستم دستش رو بر میداره و تا میام نفس بکشم دوباره گلوم رو فشار میده و این کار رو بدون وقفه ادامه میده

این روزها بیشتر ساعات روز رو می خوابم که زمان بگذره و من هر روز به تقویم نگاه کنم و خوشحال از اینکه امروز هم گذشت و انگار منتظرم که تو همین روزها این دنیا تموم شه ...اما زهی خیال باطل...این منم که ذره ذره دارم تموم می شم

این روزها شبهاش هم سخت میگذره..شبها برام مثل یه داروی تلخ می مونه که مجبورم بخورم برای درمان یه د رد بی علاج

این روزها انگار سال هاست تو یه غار زندگی میکردم و تازه بیرون اومدم و از دنیا و آدماش هراس دارم

این روزها منتظرم یه اتفاق تازه هستم غافل از اینکه خیلی کهنه تر از این حرفهام که اتفاق تازه ای برام بیفته

این روزها خیلی می خوام حرف بزنم ولی انگار لال شدم !

این روزها خدا رو هم گم میکنم...

این روزها

 شب و روزم شده درد

شب و روزم شده رنج

شب و روزم شده در کنج اطاق دلم از غصه ایام هی و هی زار زدن

آدمك آخر دنياست بخند

آدمك مرگ همين جاست بخند

 دست خطي كه تورا عاشق كرد

شوخي كاغذي ماست بخند

آدمك خر نشوي گريه كني

كل دنيا سراب است بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي

به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت12:58توسط نیما گل محمدی | |