تبليغاتX
پستو













Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


پستو

 
آمدنت مثل غنچه کردن گل در زمستان بود
 
.¸¸.•`¯`•.¸ تولدت مبارک شکوفه گل های بهاری¸.•`¯`•.¸¸
 
.
 
 
 
برای تو می نویسم که آخر خوش قصه های منی
برای تو که قدرت شکستن قسم سکوتم را داشتی. غایب همیشه حاضری که قلم تحول قلبم را در صفحه دلت به حرکت در آوردی.
برای اثبات خوشبختی به خودم و دنیای خودم احساس پیری میکردم. برای بدبختی ها گریه نمی کردم اما به خوشبختی هم فقط میخندیدم.
یکنواختی زندگیم رو به حساب روزگار گذاشته بودم و برایم تبدیل به عادتی شده بود که قلم نوشتن را ازمن گرفته بود و حس نگارشم را در من کشته بود.
اما حالا تو آمدی و فرشته وار کور سوهای چراغ رو به خاموش احساسم رو تبدیل به شعله های عشق جاودان کردی.
حالا احساس میکنم شکستن شیشه های این تاریکی شیشه ای خیلی ساده تر از عادت کردن به میله های زندان شب دلم
نمی دانم چگونه می توانم جواب این همه احساس خوبت را بدهم ای سپیده  انتظار شب های خاموش .
و عجبا که تو با سکوتت هم مرا بیشتر از همیشه زیر سقف آسمانی عشق نابت دعوت به زندگی می کنی.
با تو می مانم ای جاودانه ترین ذره وجودی زندگی . با تو می مانم و سرود زندگی و خوشبختی را همراه تو می خوانم.
با تو می مانم تا تمام روحم را به دستهای مهربانت بسپارم و همچون کوه تکیه گاه طوفان های سرنوشتت باشم .
مرا قابل بدان ای خوبترین.
خوش آمدی به ضیافت لایتناهی عشقم
 
 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت20:42توسط نیما گل محمدی | |

درود بر شما

حدود یکسال از تولد وبلاگم می گذره.

متاسفانه آغاز کار پستو همراه شد با حادثه تلخ سقوط هواپیما  C-130

و اولین نوشته این وبلاگ هم مطلب زیبای یکی از خبرنگاران بود در مورد حادثه

در این مدت یکسال مطالب زیادی نوشتم ونشد و نمی شد که آنها رو در وبلاگ قرار بدم.

اما با همه دردسرها پستو به کارش ادامه داد و شد کاغذ دیواری که به قول یکی ار دوستان که می گفت ما نفهمیدیم وبلاگ تو اجتماعیه ‌‌. طنزه . عاشقانه است یا سیاسیه

اما پستو آینه افکاری بود که به ذهن و دل من می آمدند و در وبلاگ نوشته می شدند.

اما این آینه بارها شکست و نگذاشتند و نشد که مثل قبل ذهنم رو به نگارش در بیارم.

شاید به همین دلیل بود که چند ماه پستو به روز نشد.

اما بالاخره بک اتفاق اما اینبار اتفاقی خیلی قشنگ تمام زندگی من رو دگرگون کرد و باعث شد صدای دلم اینبار خیلی بلندتر و رساتر از همیشه این اتفاق زیبا و جاودان رو فریاد بزنه و قلم رو وادار به نوشتن کرد.اما این بار تقدس نوشته ام نگذاشت که مطلب رو در وبلاگ فرار بدم. برای همین تصمیم گرفتم یک روز عزیز رو برای اون مطلب فرار بدم که چند روزی تا اون روز بافی نمونده.

 

بالاخره وبلاگ رو بعد از چند ماه به روز کردم. اتفاقی که برای خانم امیر ابراهیمی افتاد باعث شد که همراه با گروهی از وبلاگ نویسان تصمیم بگیریم که برای حمایت از ایشون در حد توانمون جلوی این شایعه و خزعبلاتی که مردم مثلا با فرهنگ ما درست کرده بودند و می گفتند بگیریم  . مطلب زیبای یکی از دوستان رو در وبلاگ ها قرار دهیم.

 

خلاصه در طول این یکسال از همه چیز نوشتم. ار زلزله بم وفروش کلیه در ایران و انرژی هسته ای....

لازمه که ار روزبه عزیز که پشتیبانی گرافیکی قالب وبلاگ رو بر عهده داشت تشکر کنم.از همه شما دوستان خوبم هم ممنونم که به جشن تولد یکسالگی وبلاگ من اومدید.

پاینده باشید.

+نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت13:9توسط نیما گل محمدی | |